تبليغاتX
بیا که بریم به مزار....

;




بیا که بریم به مزار....


عاقبت سفرهای مارکوپولو
من نواده ی ششم مارکوپولو هستم. نمی دانم چقدر راجع به مارکوپولو خوانده اید و چقدر راجع به او و فرزندانش در سرتاسر جهان اطلاع دارید اما باید این را بدانید که مارکوپولو در طی سفرهای دور و درازی که داشت با چندین زن از سرزمین های مختلف ازدواج کرد. او هیچگاه در مورد ازدواج هایش با هیچ کسی گفت و گو نکرد اما من همین جا اعلام می کنم که ایشان در وصیت نامه ای کاملا محرمانه که بر جا گذاشته بود به این عمل خود اعتراف کرده و لیستی از زنان و فرزندان خود را همراه با چند آدرس از ایشان به جا گذاشته بود. یکی از این زنان مادربزرگ مادر مادر بزرگ من بود که زنی زیبا از شهر کابل بود و در مسیر جاده ی ابریشم با مارکوپولو آشنا شده بود. مارکوپولو هم یک دل نه صد دل عاشق این زن شد ولی بعد از ازدواج و چند ماه زندگی با این زن کابلی بناچار به سفر دور دنیای خود ادامه داد و هیچ گاه نتوانست به مادربزرگ مادر مادربزرگ من برگردد. بعد از خواندن این وصیت نامه روایت شده است که تمام زنان و فرزندان مارکوپولو در جستجوی یکدیگر به کشورهای دیگر مهاجرت کردند اما تا به حال هیچکدام آنها همدیگر را پیدا نکرده اند. پیمان پیدا کردن فرزندان و نوادگان مارکوپولو تا همین امروز محکم مانده است و از نسلی به نسل بعدی سفارش شده است. من هم مثل نوادگان دیگر مارکوپولو خانه و زندگی و سرزمین مادری ام را رها کرده و به دنبال گمشده ای از این غربت به غربتی دیگر مهاجرت می کنم. روزی نیست که مارکوپولو را به خاطر این همه در به دری لعنت نکنم. من هم دلم می خواست مثل مادربزرگ مادر مادربزرگم به جایی تعلق داشته باشم...همان جا به دنیا بیایم...همان جا عاشق شوم...و بعد هم همان جا بمیرم. لعنت به سفر...لعنت به مارکوپولو و لعنت به هر چه عشق که در جاده ی ابریشم زاییده شده است!

پانوشت: راستی مگر کانادا در مسیر جاده ی ابریشم است؟ من این جا چه کار می کنم؟



نوشته شده توسط زهرا سلطانی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

.:: ::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by zahrasoltani
This Template By Theme-Designer.Com

دربــــــــــــــاره

منوی اصــــلی

دوستـــــــــــان

آرشـــــــــیو

پیشـــــین

دیگر مــــوارد

امکانات جانبی
theme-designer.com